الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

123

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

1 . حجر بن عدىّ 2 . شريك بن شدّاد حضرمى 3 . صيفى بن شبل شيبانى 4 . قبيصة بن ضبيعهء عبسى 5 . محرز بن شهاب منقرى 6 . كدام بن حيّان عنزى 7 . عبد الرحمن بن حسّان عنزى [ 1 ] . مؤلف گويد : كشتن حجر مسلمانان را سخت بزرگ آمد [ 2 ] و معاويه را بدين بسيار نكوهش كردند . ( 1 ) ابو الفرج اصفهانى گويد : ابو مخنف گفت : حديث كرد مرا ابن ابى زائده از ابى اسحاق كه گفت : از مردم مىشنيدم مىگفتند : اوّل ذلتّى كه مردم كوفه را رسيد كشتن حجر و الحاق زياد به ابى سفيان و كشتن حسين عليه السّلام بود . و معاويه هنگام مرگ مىگفت : روزى دراز بر من گذرد براى ابن ادبر و مراد وى از ابن ادبر حجر است و عدى پدر حجر را ادبر مىگفتند كه شمشير بر سرين وى جراحتى كرده بود . و حكايت شده است كه : ربيع بن زياد حارثى والى خراسان بود چون خبر كشتن حجر و ياران او را شنيد آرزوى مرگ كرد و دست به آسمان برداشت و گفت : خدايا اگر مرا در نزد تو خيرى است جان مرا به زودى بستان و بعد از آن بمرد . ( 2 ) ابن اثير در كامل گويد : حسن بصرى گفت : چهار خصلت است در معاويه كه اگر نبود مگر يكى از آنها هلاك او را كافى بود . جهيدن او بر گردن اين امّت به شمشير تا امر خلافت را به دست گرفت بىمشورت با اينكه بازماندگان صحابه و صاحبان فضل در ميان امّت بسيار بود

--> [ 1 ] قبيصه به فتح قاف و ضبيعه بضمّ ضاد و فتح باء و محرز بكسر ميم و سكون حاء و فتح را و منقر به كسر ميم و سكون نون و فتح قاف و كدام بكسر كاف و عنز به دو فتحه است . [ 2 ] مترجم گويد : ابو عمرو يوسف بن عبد اللّه معروف به ابن عبد البرّ اندلسى قرطبى از علماى بزرگ اهل سنت در كتاب « استيعاب » گفته است : حجر بن عدى بن معاوية بن جبلة بن الادبر ابو عبد الرحمن با صغر سن از بزرگان صحابه رسول - صلّى اللّه عليه و آله - و از فضلاى آنهاست . و گويد : وقتى خبر به عايشه رسيد كه زياد با او چه كرد عبد الرحمن بن حارث بن هشام را سوى معاويه فرستاد تا نگذارد آسيبى به حجر رسد و پيغام داد اللّه اللّه في حجر و اصحابه . عبد الرحمن وقتى به شام رسيد كه حجر و پنج تن از اصحاب او كشته شده بودند گفت : چرا دربارهء حجر بردبارى ننمودى پس از اين عرب تو را حليم و صاحب رأى نداند كه اسيران مسلمان را مىكشى ! و گويد : عبد اللّه پسر عمر بن الخطّاب در بازار نشسته بود خبر كشتن حجر به دو رسيد جامهء احتبا بر پاى و كمر خود پيچيده بود بگشود و از جاى برجست زارى كنان و گريان . و از حسن بصرى روايت است كه گفت : ويل لمن قتل حجرا و اصحاب حجر » . واى بر آن كس كه حجر و ياران او را كشت . احمد گفت : از يحيى بن سليمان پرسيدم تو را اين خبر رسيد كه حجر مستجاب الدعوه بود ؟ گفت : آرى . و از سعيد مقبرى روايت است : آن سال كه معاويه حج بگذاشت به زيارت مدينهء طيّبه آمد و از عايشه اجابت خواست تا او را ملاقات كند عايشه اذن داد چون به خانهء او در آمد و بنشست عايشه گفت : اى معاويه ايمن هستى از اينكه در خانهء خود كسى را پنهان كرده باشم تا تو را به قصاص محمد بن ابى بكر بكشد . معاويه گفت : در خانهء امان داخل شده‌ام . عايشه گفت : از خدا نترسيدى حجر و ياران او را كشتى ؟ معاويه گفت : كسى آنها را كشت كه شهادت بر آنها داد . و عايشه گفته است : اگر معاويه مىدانست اهل كوفه را قوّتى مانده است يارا نداشت حجر و اصحاب او را از ميان آنها برگيرد و در شام بكشد و لكن ابن آكلة الاكباد مىدانست كه مردم رفتند قسم به خدا كه اهل كوفه در عزّت و قوّت و خردمندى سر آمد عرب بودند .